X
تبلیغات
خدایا چقدر بدبختم چرا فراموشم کردی؟

خدایا چقدر بدبختم چرا فراموشم کردی؟

شرح بدبختیام براتون که ببینید بدبخت تر از من هم؟نیست

بروووو

وقتی ب جای  بمان ،میگویی هر طور که راحتی بوی خیانت میدهی!در تنهای من ،دیگر جایی برای تو نیست...





به سلامتی دختری که رگ گردنشو به خاطر عشقش داره میزنه ،اما عشقش داره گردن ی دختر دیگه ای رو میبوسه....










+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 16:32  توسط سیندرلا  | 

ب سلامتی

 ب سلامتی اونایی ک هزار تا خاطر خاه دارن اما دلشون هنوز که هنوزه گیر ی بی معرفته .....

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 16:23  توسط سیندرلا  | 

سکوت

تو این زمونه دو نفر همیشه تنهان....

یکیش دختری کارایش بلد نیست!!یکی هم پسری که دروغ گفتن بلد نیست!!!!

ب سلامتی دوتاشون....

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 22:1  توسط سیندرلا  | 

بیچاره خودم

خیلی فقیرم!!دیگر حتی....حوصله هم ندارم....!!!


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 21:56  توسط سیندرلا  | 

دوباره اومدمممممم

سلام بچه ها بعد از چندین ماه دوباره برگشتم ادم هر چقدم بگه خوشبختم بازم ی سری مشکلات داره هرچند که اینا رو نباید مشکل اسم گذاشت سرشون بلکه خاطرات زندگی گفت بهشون. خلاصه منم ی سری از این خاطرات برام پیش اومده بود ههههه بیخیال مهم اینه که گذشتن و البته ب خوبی خدارو شکر مرسی از اینکه برام دعا کردید بوووس

ایندفعه که اومدم با غصه های کمتر اومدم چون یکی وارد زندگیم شده که بهم امید دوباره داده خیلی دوسش دارم درضمن اونم منو خیلیدوس  داره هههههه

بیخی براتون نگفته بودم راستی دلم خییییییییلی برا همتون تنگیده بود اومدم که دوباره از نو شروع کنم.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 21:49  توسط سیندرلا  | 

عشق




دوستش داشتم اما دوستم نداشت.....


برچسب‌ها: عشق ی طرفه
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1392ساعت 12:45  توسط سیندرلا  | 

نمیدانم ...

                                یک زوج خوشبخت

                                           "ماسالهاست،دور از هم زندگی می کنیم"




"حقیقت همیشگی"

"هیچکس خودش نیست،اما همه می خاهند خودشان باشن"


برچسب‌ها: چر دروغ
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 16:53  توسط سیندرلا  | 

حسرت


حسرت میخورم.واقعاحسرت هم دارد گذشته ای که خیلی دور یا نزدیک باشد،کلاس چهارم درس انشا با همان سوال همیشگی"علم بهتر است یا ثروت؟"

نمیدانم برای جلب توجه بود یا چیز دیگری ،انگار اکثر بچه ها علم را انتخاب کردنهومن باید در ان لحظه بلند فریاد میزدمومیگفتم:                    

                                     من سومی را انتخاب میکنم ،ادمیت را،افسوس!....



"بله"


"نه+نه =بله"





گفتگوی دو حیوان

"سعی کن یک حیوان واقعی باشی تا یک انسان به تمام معنا"






دوران کوتاه



فقط یک دوره ی کمی ازادی بود،اما کسی نمیدانست در ان

"دوران" زندگی می کند.






برچسب‌ها: دیگه گذشت
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 16:44  توسط سیندرلا  | 

انشا

پروانه من در تاری افتاده که عنکبوتش سیر است

نه میتواند پرواز کند....

نه میمیرد....




 

دخترک میدانست که ان شب نیزباید گرسنه بخوابد.

مانده بود به شکم خالی اش بیندیشد یا به سرمای

اتاق.

پدرش نمیخواست شرمنده او،خواهرومادرش باشد،

همیشه دیر به خانه می امد...

بچه های کلاس تشویقش کردندو

معلم انشابه او گفت "افرین"به قدرت تخیلت

دخترک لبخند تلخی زد وتنها در فکر امشب بود.




+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 16:11  توسط سیندرلا  | 



دخترک پشت 1000 تومانی نوشت:

"پدر معتاد"که روزی باعث شد بخاطر

این پول مرا به صاحب خانه یمان بسپارد...

خدایا تو چقدر میگری؟

تا شب اول قبر قبل از اینکه تو سوال کنی....

من بپرسم:

چرا.............؟







دیگر هیچکس برایم او نمیشود.....

حتی خودش....!







ادمها برای هم سنگ تمام میگذارنه .اما نه وقتی در میانشان هستی،انجا که در میان خاک خابیدی

                                          "سنگ   تمام"

را میگذارندو میرون......








+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1392ساعت 11:24  توسط سیندرلا  | 

من واسمون


دیشب پس از مدت ها وقتی رفتم لب اب انگار اسمون هم از من بیشتر دلش گرفته عین خودم بغض کرده بود اما نمیتونست بغضشو بشکنه و خودشو خالی از هرچی غم وغصه کنه ار مث من نیاز به شونه داشته که سرشو بزاره روشو گریه کنه اما نبود .

هوا خیلی ابری بود و با اینکه وسط تابستونه همش رعدو برق میومد اره مث من تو دلش ول وله بود .کی میخواد جواب این ول وله هارو بده؟

نمیدونم کی میخاد این اشکا رو گردن بگیر؟جواب ای بغضمو کی کی میخاد بده؟ بی خیال نمیخام جواب از کسی نمیخام....

هیچوقت رو احساسات کسی پا نذاشتو نرفتم اما نمیدونم چرا هرکی میرسه رو احساساتم پا میزاره و لهش میکنه که منم به احساساتم له میشم و میرم....

دلم خیلی گرفته از همه از تو خدا از اون که اون موقع 2 سالم بود ولم کردو رفت نمیدونم وقتی اون دنیا دیدمش چ جواب قانع کننده ای برام داره نمیخام زیاد وقت نازتونو بگیرم اره شما ها وقتتون ارزشش بیشتر تا بخوایید صرف دستنوشته های من بکنید .

دوستون دارم واقعانی میگم چون من جز شما "دوستان" کسی دیگه ای" ندارم"......





+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1392ساعت 11:5  توسط سیندرلا  | 

دنیاست دیگه



مرا به ذهنت نه به دلت بسپار من از گم شدن در جاهای شلوغ

میترسم.






هرکی عاشق میشه میگه میمیرم برات

 چرا هیشکی نمیگه میمونم باهات؟






تکلیف سنگینی است بلاتکلیفی،

وقتی نمیدانم دارمت یا ندارمت؟






+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت 13:42  توسط سیندرلا  | 





میبینی رفیق...؟

حالا که پر از حرفیم دیگر زنگ انشایی نداریم.










میدونستی گاهی اشک از لبخند با ارزش تره؟
چون لبخند رو به هر کسیمیتونی هدیه کنی،اما اشک رو فقط برا
کسی میریزی که نمیخای از دستش بدی.











خدایا امشب مهمانم باش ،
به صرف یک قهوهتلخ...
وقتش است مزه ی دنیایت را بچشی.




+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت 13:4  توسط سیندرلا  | 

خددددددددددددددداااااااااااااااا



درد یک پنجره را پنجره ها میفهموند.

معنی کور شدن را گره ها میفهمند.

سخت بالا بری ساده بیایی پایین.

قصه تلخ مرا سرسره ها میفهمند.





زمستان نیست دلتنگی توست که  ،

به لرزه انداخت چهار ستون دلم را....




انفدر فریاد هایم را سکوت کردم...

که اگر...

به چشمانم بنگری کر میشوی.






دلم به حال پسرکی سوخت که وقتی گفتم کفشهایم را خوب واکس بزن،

گفت:

خیالت راحت،مانند سرنوشتم سیاهش میکنم.






ادمی را دیدم با سایه خود دردو دل م کرد!

چه رنجی میکشد وقتی هوا ابریست....









+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 11:47  توسط سیندرلا  | 

رسم دنیا


با تو میشه دنیا رو داشت: از بی کسی ترسی نداشت.

با این همه دلبستگی،مگه میشه دوست نداشت؟....





وقتی از دست دادن عادت میشود، به دست اوردن ارزو نمیشود....





اری از پشت کوه امده ام..

چه می دانستم اینور کوه،باید برای ثروت،حرام خورد.

برای عشق خیانت کرد

برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد.

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را میپرسم...؟

میگوییند:

از پشت کوه امده...

ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم وتنها دغدغه ام سالم رساندن گوسفندان از دست گرگان

باشد .تا اینکه اینور بمانم وگرگ باشم.




+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 11:28  توسط سیندرلا  | 

ادمها


حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما،قایق نداشت . دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت.حکایت کسی است،که زجر کشید اما ضجه نداد.زخم داشت وننالید حکایت کسی که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود...





.تنها کسی که تونست تنهایی منو درک کرد یک تنها بود که اونم وقتی ،فهمید:وقتی میتونه تنها نباشه ...تنهام گذاشت....


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 20:3  توسط سیندرلا  | 

درد





خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا.......
دارم داد میزنم برا اینکه صدامو بشنوی
چرا؟
اخه چرا من باید
تنها باشم
چرا من همیشه تو پیله خودم هستم چرا نمیتونم
بال در بیارمو
پروانه بشم؟







تنها چیزی که برای گفتن دارم:
اینست که هرگز جمله ی،
              بی تو"میمیرم"رو باور نکن.







زمانی فراموشت میکنم که ،بالای سنگ قبرم ،بنشینی و
بگویی
 ای کاش زنده بودی.........







انتظار دیدنت مرا سالها درگیر خود کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 0:19  توسط سیندرلا  | 

من و....(؟)





 دونبال ی همدرد میگدردم،حقیقت زندگیمه.نمیخام بگم که دارم از خودم تعریف میکنم اما خیلی دوست دارن حتی ی نیم نگاه بهشون بندازم اما اونا اونی نیستن که من دنبالش میگردم من فقط یکی رو میخام که تو تنهاییام کنارم باشه تو غمام باهام غمگین باشه وتسکینم بده تو خوشحالیام باهام بخنده .خیلی وقته که از ته دلم نخندیدم چون مدت هاست اتفاقی برایم نیفتاده است که حتی نیش خندی بزنم.کمبود یک همدرد رو خیلی وقت است احساس میکنم،از دوستی های خیابانی خوشم نمیاید چون......
ولی بیخیال اره بای بیخیال گفتن سر وتهشو هم میاریم این عادت ما ادماست.....
اره داشتم میگفتم یکی رو میخام سرمو بزارم رو شونه هاش وزار زار گریه کنم اخه دلم بیش تر از اون چیزی که فکرشو میکنی گرفته....
خلاصه بگم سرتونو درد نیارم من هیچی تو دنیا نیستم جز ی بدخت ی دختر تنها که همیشه از اون کوچیکی تنها بوده......و تنها خواهد ماند........


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 0:1  توسط سیندرلا  | 

(....)



جایی خالی ات را خیلی وقت است نتوانستم فراموش کنم..........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 20:17  توسط سیندرلا  | 

غربت


در دیار عشق زندگی رااز تو اموختم

در فراغت از غم غربت دل سوختم

از سپیده تا شب چشم به در دوختم

نیامدی در غربت همچون پروانه سوختم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 19:32  توسط سیندرلا  | 

اسمان





دلت که گرفت دیگر منت زمین را نکش
راه اسمان باز است
او همیشه اغوشش باز است
نگفته تو رو را میخاند....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 19:20  توسط سیندرلا  | 

تلخی



تلخ ترین روز های زندگی ام......

            مربوط به زیباترین روزهای زندگی ام است.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 19:14  توسط سیندرلا  | 

تنها




من اگه کسی رو داشتم
دیگه در به در نبودم
باغم غربت واندوه
دیگه همسفر نبودم
اگه زخم نخورده بودم
تو رو باور نمیکردم
پشت این حصار غربت
با غمت سر نمیکردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 19:6  توسط سیندرلا  | 

قانون


دست از پا خطا کنی تعویض میشوی این قانون

روزگار است.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 18:54  توسط سیندرلا  | 

اشک و..........



خدایا زیبا ترین اغاز را باتو تجربه کردم،

تا زیبا ترین پایان با تو خاهم ماند........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 18:50  توسط سیندرلا  | 

اشتباه



همیشه بزرگترا بهم میگفتن:هرموقع داشتی یکیو تو ذهنت بزرگ میکردی جا واسه ،

پشیمونی هم بزار.........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 18:47  توسط سیندرلا  | 

مرد نیستی مردانه بنگر جلوه.....نامردیت را












هرگز به کسی دل نبند که بخاطر تو کسی راترک کرده
است
همین روزها تو رابخاطر کسی دیگر ترک خواهد کرد.







خدا ان حس زیبایی است
که در تاریکی صحرا
زمانی که حراس مرگمیدزد سکوتم را
یکی مثل نسیم دشت
می گویید:
کنارت هستم ای تنها.





همکلاسی های من یادم کنید ،
باز در کوچه فریادم کنید
کاش هرگززنگ اخری نبود
جمع بودیم وتفریحی نبود
ای دبستانی ترین احساس من:
بازگردو این مشق هارا خط بزن.





اولین سرمش زندگی که یاد گرفتم:؟
فراموش نکردن ادماهایی است ،
که دوستشان دارم.





تلخ ترین روز زندگی ام زمانی بود که سرش را زیر انداخت و گفت: حقیقت بگذار وبرو، 
نه دیگر کوه طاقت ریزش را دارد.نه دهقان پیراهن اضافه . انجا بود که فهمیدم دنیا از ان که فکرش را میکردم پست تر است............


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 15:45  توسط سیندرلا  | 



کودکی درونم دلتنگی میکندبرایت.

بچه است دیگر مفهوم

" جدایی "

را نمیفهمد.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 17:17  توسط سیندرلا  | 

درد بی درمون



بغض میکنم زمانی،

که میدانم قرار است،

روزی

برایش"خاطره" شوم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 17:15  توسط سیندرلا  | 

غم


به غم کسی اسیرم

                              که ز من خبر ندارد


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 17:12  توسط سیندرلا  | 

مطالب قدیمی‌تر